تبليغاتX
مهد کودک وآمادگی رنگین کمان ورامین - زندگي








زندگي

زیر گنبد کبود

 

جز من و خدا

 

 کسی نبود

 

روزگار رو به راه بود

 

هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود

 

 با وجود این 

 

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

 

زیر گنبد کبود

 

بازی خدا نیمه کاره مانده بود

 

واژه ای نبود و هیچ کس

 

شعری از خدا نخوانده بود

 

تا که او مرا برای بازی خودش

 

انتخاب کرد

 

توی گوش من یواش گفت :

 

تو دعای کوچک منی

 

بعد هم مرا مستجاب کرد

 

پرده ها کنار رفت

 

خود به خود

 

با شروع بازی خدا

 

عشق افتتاح شد

 

سال ها ست

 

اسم بازی من و خدا

 

زندگی است

 

هیچ چیز

 

مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست

 

بازیی که ساده است و سخت

 

مثل بازی بهار با درخت

 

با خدا طرف شدن

 

کار مشکلی است

 

زندگی

 

بازی خدا و یک عروسک گلی ست

 

 

                                                  عرفان نظر آهاری 



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط مدیر مهدخانم عابدی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


This Template designed by FARHAD.D.SH , Copyright © 2007 all rights reserved